|
|
| ||||
|
|||||
|
|
شهادت استاد مطهری؛ روز معلم
در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم میشود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیتالله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره میگیرد.

ادامه مطلب...
((السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها))
فاطمیه کمتر از عاشورا نیست
فاطمیه تا حکایت می شود غربت حیدر روایت می شود
فاطمیه از جفا شاکی بود ماجرای چادر خاکی بود
فاطمیه فصل بیعت با علیست جرم زهرا گفتن یک یا علیست

و حالا علی(ع) ا ست و شب و تنهایی و پیکر مطهر همسر و ناله های معصومانه فرزندان و به اندازه تمام جهان غم و بغضی که گلوی حضرتش را می فشارد و خیل ملائکه که آمده اند تا در این تنهایی،غمخوارعلی باشند.
عرشیان در سوگ فاطمه(س) نالانند. فرزندان فاطمه(س) ناباورانه پیکر مطهر و بی جان مادر را در آغوش کشیده، معصومانه می گریند و با ذره ذره وجودشان از مادر می خواهند که بار دیگر با آنان سخن بگوید، فاطمه(س) اما مظلوم و زجر کشیده همچنان ساکت است
ماه با شرمساری، خود را پشت ابرهای سیاه پنهان ساخته تا تاریکی شب، چنان همه مدینه را بپوشاند که کسی نبیند و نداند که پیکر پاک دختر رسول خدا(ص) بر روی دستان مبارک امام علی(ع) به سوی کدامین خاک می رود
شب که همیشه با ناله های علی(ع) آشناست، حال شاهد مظلومیت و زمزمه های حزن انگیز اوست، زمزمه های حزن انگیزی که در غم از دست دادن فاطمه از عمق وجود مولا(ع) برمی خیزد. لحظه ها، آرام و قرار ندارند گویی از آن می ترسند که بغض علی(ع) بترکد و آسمان فرو ریزد کوچه های تاریک مدینه، شرمگین از امانت داری خود، در سکوت مرگ آوری فرو رفته اند. ملائکه، مدینه را سرزنش می کنند
«مگر رسول خدا(ص) نفرموده بود که فاطمه پاره تن من است؟ وای بر تو ای مدینه که چه بد امانت داری بودی!»
زمین، حضور گام های آرام علی(ع) را حس می کند. همان گام هایی که هر گاه در میدان مبارزه با دشمن به حرکت درمی آمد، زمین و زمان از صلابت و هیبت آن بر خود می لرزید و هیچ کس را یارای مقاومت در برابر او نبود و با همان گام هایی که یتیمان و بینوایان کوفه هر گاه خش خش گام علی(ع) را در دل شب می شنیدند، نور امید وجودشان را پر می کرد.
و حالا علی(ع) ا ست و شب و تنهایی و پیکر مطهر همسر و ناله های معصومانه فرزندان و به اندازه تمام جهان غم و بغضی که گلوی حضرتش را می فشارد و خیل ملائکه که آمده اند تا در این تنهایی، غمخوار مولا(ع) باشند ...
فرزندان فاطمه(س) آخرین وداع را با مادر می کنند و پیکر مطهر زهرای مرضیه با خاک آشنا می شود و روح پاکش به پدر بزرگوارش رسول خدا(ص) می پیوندد و خاک، چنان به وصیت فاطمه(س) وفادار است که اثری از قبر، باقی نمی گذارد.
حزن و اندوه، چنان بر وجود مولای متقیان، اسوه صبر و ایمان و شجاعت غلبه می کند که اشک از دیدگان مبارکش سرازیر می شود. علی(ع) روی مبارک را به سوی قبر پیامبر(ص) برمی گرداند و با او درد دل می کند:
«السلام علیک یا رسول اللّه ...(ص) ... فاطمه، نوردیده ات امشب به زیارت شما آمده ... خداوند اینگونه مقدر ساخته که در میان اهل بیت، فاطمه زودتر از دیگران به تو بپیوندد ... یا رسول اللّه ... اکنون امانت خویش را از من باز گرفتی ... بعد از فاطمه(س) اندوه، همیشه با من خواهد بود و شب هایم به بیداری خواهد گذشت و این حزن و اندوه با من خواهد بود تا وقتی که خداوند برای من نیز سرایی را که تو در آن مقیم هستی، اختیار کند...
یا رسول اللّه ...(ص) در سینه ام اندوهی است که آزارم می دهد ... چقدر زود بین من و فاطمه(س) جدایی افتاد ... اکنون تو، خود از غم هایی که بر سینه فاطمه ات نشسته بود، از او بپرس ... غم هایی که نمی توانست به کسی بگوید ...»(1)
رسول خدا دخترش فاطمه را بیش از آنچه مردم انتظار داشتند، عزیز و گرامی می داشت و خیلی بیشتر از آن اندازه که مردان به دختران خود توجه و علاقه نشان می دهند به او توجه و محبت می کرد، به طوری که به نظر می آمد که از حدود دوستی پدر و فرزندی بسیار پا فراتر نهاده است.
آن حضرت نزد خودی ها و عموم مردم بارها، نه یک بار و دو بار، در مواقع مختلف، نه یک جا و دو جا، فرموده بود:
«فاطمه بانوی بانوان جهانیان است»(2)
فاطمه روز قیامت که می خواهد از محشر عبور کند از سوی عرش رحمان ندا می رسد: «چشم ها را فرو افکنید که فاطمه دختر محمد عبور کند.»(3)
و رسول خدا(ص) بارها فرمود: «رنج فاطمه رنج من، خشم او خشم من، نگرانی او نگرانی من است.»(4)
حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت در مکه متولد شد. آن حضرت در پنج سالگی مادر خویش را از دست داد. ایشان بسیار مورد علاقه پدر بزرگوارش بود تا حدی که پیامبر اسلام (ص) می فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هرکه او را شاد گرداند، مرا شاد کرده، و هر که او را بیازارد، مرا آزرده است.»
این بانوی بزرگ در عبادت خدا و پرهیزگاری و فضلیت، آئینه تمام نمای پدرش، رسول خدا بود. روزی پیامبر اکرم به او فرمود: بهترین چیزها برای زن چیست؟ حضرت زهرا عرض کرد: «اینکه او نامحرم را نبیند و نامحرم هم او را نبیند.»
وی در سن نوجوانی با امام علی(ع) ازدواج نمود و نسل پیامبر (ص) و یازده امام گرامی از ایشان می باشد. آن حضرت در سال یازدهم هجری پس از رحلت پدر گرامیش چشم از جهان فرو بست.
آری زندگی کوتاه و زودگذر حضرت زهرا(س) با فراز و نشیب های جانکاه و طاقت فرسایی همراه بود که صبر و شکیبایی در برابر آنها به زانو در می آمد و مردان بزرگ را توان شنیدن نبود، تا چه رسد که با آن حوادث روبه رو شوند و این از برتری های بی مانند آن حضرت بود.
اما برجسته ترین فضلیت در زندگی زهرای اطهر(س) حمایت بی دریغ حضرتش در دفاع از مقام ولایت علی بن ابی طالب(ع) است و تحمل آن همه سختی و مصیبت و درد و رنج در طول دوران زندگی کوتاه ولی پر برکت و ایراد خطبه های روشنگرانه و حتی سکوت و خاموشیش، همه و همه، در این راستا قرار دارند و این پایداری و شکیبایی تا سر حد شهادت ادامه یافت و به حق، می توان آن وجود قدسی را شهیده سنگر امانت نامید.
منابع:
1 امیری پور، احمد، راهنمای تاریخ انبیا و چهارده معصوم(ع)، مشهد، انتشارات ترنم، چاپ چهاردهم، 1384، ص69.
2 مروارید، مرتضی، طاهرین 2، مشهد، کارشناسی اقامه نماز سازمان آموزش و پرورش خراسان، چاپ اول، 1382، ص36.
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه ،خ 202.
2. معانی الاخبار7 ص107. بحارالانوار، ج43، ص24.
3. تاریخ بغداد، ج8، ص141.
4. بحارالانوار، ج43 23.

بچه ها تحویل سال
یادش بخیر شلمچه
چیده بودیم تو سفره
سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن
تو جبهه سیب نداشتیم
بجای سیب تو سفره
کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتیم
یه کاسه سکه و سنگ
سمبه به جای سنجد
یه سفره ی رنگارنگ
اما یه سین کم اومد
همه تو فکری رفتیم
مصمم و با خنده
همه یکصدا گقتیم
به جای هفتمین سین
تو سفره "سر" میذاریم
سر کمه، هر چی داریم
پای رهبر میذاریم


چشم به راه کدام یک هستی مادر من...

واسه این مادر هر کاری کنی بازم کمه ، نمیتونیم جبران کنیم
جمعیت زیادی دور حضرت علی ( ع ) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
-علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :
یا اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟
امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس!
مرد که آخر:جمعیت ایستاده بود پرسید:
-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا که ایستاده بود نشست.
- در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،
-و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یاثروت؟
-حضرتعلی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده میشود.
-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
-حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند.
-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
مرد ساکت شد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
-امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشدهایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آنوقت در میان مردم رسوا میشود و ما به مقصود خود میرسیم! مردی که آن طرفتر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آنوقت این ما هستیم که رسوای مردم شدهایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفتههای پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخهای امام شگفتزده شده بودند که…
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود.
گاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعاند.
فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم.
"من شهر دانش و آگاهی هستم و علی دروازه ورود به آن شهر"
پیامبر اسلام (ص)

در مزار آباد شـهر نیستی اسـتخوان زندگی پوسـیده بود
مرگ وحشت با دهان اسـلحه اسکلت ها را دهان بوسـیده بود
دیـو در تاریکی آن سـالـها از تن آلاله ها ، جان می گـرفت
خون سرخ شاهدان نوشیده بود غنچه هاشان را به دندان می گرفت
آدمی افسـون شـیطان پلید گوسـفندان راضی از چوپانشـان
گر کسی بیدار می شد ناکهان کشته می شـد بی صدا یا بی نشان
در چنین ظلمت شب ایران زمین ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت
روح روح ا… ، جان در تن دمید ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت
پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله : الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ؛ وحدت مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است. کنزالعمّال، ح 20242

شعر ژولیده نیشابوری برای طفلان مسلم(ع)
شهادت در سنين نوجوانى عالمى دارد براى دوست جان دادن به سينه مرهمى دارد
به هفتاد و دو يار باوفاى كربلا سوگند كنيم آن يار را يارى كه ياران كمى دارد
شديم آواره صحرا به عشق زاده زهرا كه راه سُرخ پاك عاشقى پيچ و خمى دارد
براى آنكه بينى خود نشان التماس ما بيا كه چشمه چشمان ما هم زمزمى دارد
نه بهر خود براى مادرت گرييم از آنكه عدو در لحظه سيلى چه دست محكمى دارد
حسينا خون ما رنگينتر از طفلان زينب نيست خوشا بر مادر ما كه چو زينب همدمى دارد
به ياد قاسم و عبداللَّه و شش ماهه نازت رُخ شرمنده ما همچو لاله شبنمى دارد
اگر چه جسم ما كوچك ولى روح بزرگ ما براى فرش زير پاى تو از خون يمى دارد
بيا اى دلبر بىسر كه در اين لحظه آخر گلوى پاره ما بر تو خير مقدمى دار
درحاشیه این برنامه نمایشگاهی پیرامون مسائل مربوط به مواد مخدر برپاشد.


|
آقا شما بیا،تدارک اطعام با "بسیج" پرچم زدن به گوشه هر بام با "بسیج" گرچه پر است دام ، ز بعد ظهورتان منحل نمودن خطر دام با "بسیج" "کرب و بلا" مجال شما با سران کفر یکسر نمودن خطر شام با "بسیج" گرچه شهید راه تو عیسی بن مریم است آقا قبور "قطعه گمنام" با "بسیج" |
|
25/ 09/ 82 |
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين. و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
خداوند متعال را شاكرم كه توفيق ديدار اين شهر تاريخى و كهن و شما مردم متديّن و انقلابى و خونگرم را به بنده عنايت كرد.
مردم قزوين را، چه در قضاياى انقلاب و چه در همه حوادثِ بعد از انقلاب، مجموعهاى از انسانهاى وفادار و مؤمن يافتيم؛ مردمى متديّن، داراى مناعت طبع، فداكار، سخاوتمند، اهل شركتِ در كارهاى بزرگ و كارهاى خير. اين مطالب، خُلقيّات مردم قزوين از ديرزمان است؛ مخصوص دوره خاصى نيست. وقتى به تاريخ مراجعه مىكنيم، مناقب قزوين و منطقه قزوين و اهل قزوين را بهصورت چشمگيرى مشاهده مىكنيم؛ اينها اهميت دارد. فرق است بين ملتى كه داراى پيشينه تاريخى و فرهنگى است و در تاريخ ريشه دارد، با ملتى كه هيچ ريشهاى در تاريخ ندارد؛ هيچ سابقه و سلسله نسبِ فرهنگىاى ندارد. ملت بزرگ ايران با همين سابقههايى كه نمونه آن را در شهر كهن و پُرعمق شما مشاهده مىكنيم، توانسته است در ميان ملتهاى دنيا بهعنوان يك ملت ريشهدار و كهن معرفى شود.
بقیه سخنرانی در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
حضوربسیجیان درحین پیاده روی درمزارشهدای روستای ولازجرد که ضمن قرائت فاتحه یادوخاطره شهدا را زنده داشته وبا شهدا وامام شهدا تجدید پیمان نمودند.
پس از رسیدن به حرم آقاسیدعلی مراسم عزارداری ونوحه سرایی ومداحی توسط برادر بسیجی محمدمهدی نوری درجوار حرم آقا سیدعلی شارینی برگزار گردید.
وهمزمان با اذان ظهر نماز جماعت ظهر وعصر به امامت حجت الاسلام والمسلمین عبادی نژاد اقامه شد.















